![]() |
![]() |
|
| عشق محبت مهر |
خيلي وقته كه ديگه دلت واسم تنگ نمي شه گُل ابريشم من ، گُل كه دلش سنگ نمي شه خيلي وقته كه يه پيغومي ندادي واسه من آخ چقدر قشنگه از عشق تو ديوونه شدن مثل تو عاشق عشقم ، منو بيگانه ندون باز يه روز دستاي گرمت رو به دستام برسون تو خودت عشقو بيار ، گذشته هامو بسپارم مي دونم باز يه روزي تموم ميشه فاصلمون تو مياي تموم ميشه هر چي غمه روز ديدار تو ، روز عشقمه زندگي ، عشق همين دقايقه زنده باد هر كي هنوز يه عاشقه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 6:6 توسط رضا اسکندری |
|
|
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است گوش کردن نیست بلکه درک کردن است دیدن نیست بلکه احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است حتی اگر شده تنها . . . .............................................................. ....................................................................
آمد اما بي صدا خنديد و رفت لحظه اي بر کلبه ام تابيد و رفت آمد از خاک زمين اما چه زود دامن از خاک زمين بر چيد و رفت ديده از چشمان من پنهان نمود از نگاهم رازها فهميد و رفت گفتم اينجا روزني از عشق نيست پيکرش از حرف من لرزيد و رفت گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت گفتمش من را مبر از خاطرت خاطراتش را به من بخشيد و رفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 5:59 توسط رضا اسکندری |
|
|
سلام
سید علی بی ساره شروع کنم یادشون به خیر.. یا سید محمود سید عبدالرضا . یابهتر بگم از معلم مکتب خونه اقا سید مصطفی اجازه بدید می خوام از سید مهد علی بگم مرد دریا دل با صفا که زمان شروع جنگ اولین محموله کمک به جبهه در کل این منطقه توسط خودسید جمع شد و وقتی من روی کامیون نشسته بودم رسیدیم در فرمانداری خورموج فرماندار تعجب کرد مردم ندار اینهمه بخشش و در در برگشت هم که مرد م جنگزده ابادان با خودمون اوردیم ومردم با اغوش باز از انها پذیرائی کردند ..... از زار درویش بگم که اولین گروه بسیج را تشکیل داد وخودش جلوی همه قدم اهسته می رفت تو اشوم کهنه مشق تیر اندازی می داد .... زار عبد العلی و زار حیدر اندرخور که همیشه احساس می کردم تو جمعشون تو جمع خونه خودم هستم میرزا حسن عباس و مجید همه را به یاد دارم ................بی بی سکینه پیرزن مهربون با محبت هنوز یادم نرفته یا از زار عبد ی پسرمشهدی علی (اسکندری) با اون وانت زرد رنگ یا بعدش مینی بوس که در کمال ارامش مسابقات فوتبال ما را همراهی می کرد با لبخند همیشگی اش ....یا از همان روزی بگم که یو سف فلک کردم زار عبدی عصبانی هم نشد از نامدار اسکندری بگم که هنوز عطر پلو رشته و ماهی که تو شب سرد زمستون از شهر اومده بودم به ده غم غربت و تنهائی که هنوز به یاد دارم ...............از خدا بیامز گرگعلی اسکندری بگم که یادمه موتوری داشت .شوق باسواد شدم فرزنداش یا از خدر گاهی از کوره در میرفت البته از اینها به یاد ماندنی تر زربان بود که همیشه ناشتا بانو با اون اندک پیازی که کاشته بود برای اقا معلم می اورد راستی مثل یک مرد از بچه ها نگهدار یمی کرد سوسن ایران ............تا یادم نرفته یادی بکنم از مادر محمد کرو که نان محلی می پخت من به عنوان سوغاتی می برد خونه یاد همه به خیر احمد اسکندر ی حید رچه میکنند یوسف چطور از اشوم کهنه چه خبر هنوز هم بچه ها از مدینه عباس می ترسن اهلی مهلی چطورن ..................از علی زار مدفر که کت برشبی بی دمپایزار غلامحسین از بحرین برگشته که از شیخ انجا برامون تعریف کنه صدیقه که همیشه مارا مورد لطف قرار می دادتراکتور منصور مستعان قایق مشهدی مظفر یا می نی بوس زایر که هر روز پنج شبه کنار پنجره منتظر بوق تا من باهاش برگردم به شهر ......شما بچه ها را که همه به یاد دارم غلامرضا خدادی که مشاور دست راست من بود حاج حسین گرچه در بحرین بودی ولی بچه های خوبی تربیت کردی قاسم یا میش اکبر نمایشمون که اخر دلقک بود اردشیر صالحی که همیشه سرش تو کتاب بود و فوتبال خوب بازی می کرد اخرش هم به جای نرسید علی صالحی و غاللامرضا عباسی و عبد الرحمان و کریم عباسی ومحمد روشن قیاس و غلامحسین و اسد که همیشه گمشده ای داشت و تا هنوز پیداش نکرده علی حسین ارام دوست داشتنی بزه ولی بد جنس یا رسول که صدای خوبی داره امشب شروه خوبی برامون خوند راستی افو و مالو یادتون هست همه را به یاد دارم زلیخا و مهوش و کریم عباسی حمزه مرتضی حیدر علی و میش عزیز و عبد الحسین مکینه اردی همه راستی معلمها هم بگم از محمود حیدر پور و فرخنده پیکار محمد عبدلی خالق خواجه زاده وهمه اونهائی که یادم نیست یا از شهیدان حاجی پور ابول انداز همه همه خاطره های هستند موندگار تمام نوشته های فوق برگرفته از سخنرانی یکی از معلمان این دیار می بود که بنده حقیر فقط نوشته ام وهیچ گونه مسئولیتی در قبال خاطرهای اقای معلم ندارم ندارم ......و هرکدام از دوستان که خاطر های از این روستا دارند برای ما ارسال نمایند تا در این وبلاگ به نمایش گذاشته شود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 21:1 توسط رضا اسکندری |
|
|
http://reza2r2222.persianblog.ir/
این یکی پربیننده تره http://www.reza2r2222.mihanblog.com/
تقریم به اونهائی که میان سربزنن به ما |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 1:57 توسط رضا اسکندری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:19 توسط رضا اسکندری |
|
|
آموزش شناسایی گوشی نوکیا اصل ( کامل و مهم )
چند وقتی هست از انواع مدل ها مثل N70 و یا دیگر مدل ها شایعه شده است که این گوشی تقلبی می باشد و ساخت نوکیا نمی باشد... براحتی می توانید با تست موارد زیر از اصل بودن گوشی خود مطمئن شوید : 1- سریال نامبر داخل گوشی را با استفاده از کد "ستاره مربع صفر شش مربع " بیاورید باید رقم شش و هفت 00 باشد ( به رقم های بعدی و قبلی نمی بایستی کار داشته باشید ) البته فکر کنم 01 هم باشد درست باشه و گوشی ساخت فلاند باشد ( منبع یه فروم خارجی بود ) 2- سریال نامبر داخل گوشی با پشت گوشی مطاقبت داشته باشد وهیچ گونه مخدوشی نداشته باشد و عین این عبارت هم پشت گوشی درج شده باشد " made in filand " عبارت های مثل made by ***** و made in nokia اصل نمی باشند 3- سریال پشت گوشی با سریال داخل گوشی و با سریال روی جعبه گوشی مطاقبت داشته باشد. سپس شما بارکد را ببنید دو رقم سمت راست مثل شکل زیر " کد کشور contry code " باید 64 باشد. 64 کد کشور فلاند می باشد (در شکل زیر باید به جای عدد 12 باشد ) در ضمن روی بارکد باز هم باید عبارت " made in filand " درج شده باشد بار کد و برچسب سریال گوشی هم مخدوش نباشد و رنگ ها قاتی هم نشده باشد. توجه : اکثر گوشی های جدید اصلی بوده و تقلبی ندارند برای مثال کل سری N یا 8800 و گوشی های جدید برند های مختلف گوشی N70 یکی از آشنا ها از امارات آورده و از نماینده نوکیا هم خریده بود توی ابوظبی ! روی گوشی این فرد براحتی made in india درج شده بود و رقم های بارکد و سریالش هم مطابق با کشور هند گوشی این فرد 3 سال گارانتی تعویض نوکیا را دارد باتریش هم ساخت ژاپن می باشد این فرد حدودا"7 ماهی هست این گوشی را دارد و بدون هیچ مشکلی باهاش کار می کنه و 100% با گوشی های ساخت نوکیا فلاند تفاوتی ندارد و مشکلات مثل عیب دوربین مسیج سرعت و هیچ چیزی دیگر در این گوشی مشاهده نشد باتری گوشی : اگر بنا به دلایلی به گوشی خود شک دارید و می خواهید بقیه لوازم را چک کنید پشت باتری کنار هوالگرام نوکیا ( که اصلی رنگش عوض می شود و ارم نوکیا را دارد ) یه چیزی مثل پوشش کارت های اینرتنتی هست اون را با ناخن بتراشید و یه کد 20 رقمی می بنید |
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 3:39 توسط رضا اسکندری |
|
|
شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۵
![]() روز سیزده نوروز برای هر ایرانی یادآور خاطرات شیرینی است که حتا طعم تلخ "نحسی" های گاه و بیگاه آن هم نمیتواند از این شیرینی کم کند. البته برای عده ای از بچه های بازیگوش، نحسی روز سیزده به شکل مشقهای ننوشته عید ظاهر میشد و گاهی بزرگترها دلشان به رحم می آمد و کمک میکردند تا مشقهای مفصل عید تمام شوند. جالب است که در طی سالهای اخیر که بیشتر رسوم عید و سال نو به فراموشی سپرده شده اند، هنوز هم روز سیزده بدر مانند گذشته به دور هم جمع شدن و شادمانی میگذرد و اداب آن تا حدی اجرا میشود. با این حال بد نیست با نگاهی به گذشته، با فلسفه وجودی این روز و چگونگی آداب و رسوم آن بیشتر آشنا شویم. نحوست سیزده ریشه اعتقاد به شوم بودن و نحسی عدد سیزده مشخص نیست اما آنچه مسلم است این است که ایرانیان، به خلاف اروپائیان و اعراب سیزده را شوم نمیدانسته اند و اتفاقا روز سیزده هر ماه برایشان روزی گرامی بوده است. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود نوشته است: ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خوانند و سیزدهمین روز ماه ، « تیر » نامیده می شود و « تیر » نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. بنا براین سیزده نمی تواند نحس باشد. - بر اساس اساطیر ایرانی در این روز، سرحد ایران و توران با تیر انداختن آرش مشخص می شود. به این معنا که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود و منوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود، صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که یک تن از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد و هرجا که آن تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تیری از قله دماوند می افکند که در کنار جیحون فرود می آید و به این ترتیب ، ایرانیان در" تیر" روز از تیرماه که آن را « تیرگان » می خوانند از محنت رهایی می یابند. به همین سبب در این روز جشنی برپا می داشتند که همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارک است . - سیزدهم هر ماه ِ شمسی كه تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است كه " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در كیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. - ایرانیان ِ قدیم نیز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی كردن كه به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را كه روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می كردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. (به نقل از خانم نسرین قاسم پورملکی، سایت تبیان) ظاهرا اعتقاد به نحوست سیزده از تبادلات فرهنگی بین ایران و اروپا به وجود آمده است و از آنجایی که علاقه به فرنگی شدن در تمام جنبه های زندگی رسوخ میکرد، یمن و مبارکی سیزده، به راحتی به شومی و نحسی مبدل شد. ![]() گشت و گذار و شادی این روز ، مبارک یا شوم، در خارج از خانه و در دامن طبیعت سپری میشد و از یکی دو روز مانده به سیزده، خانمها بساط خوردنیها را فراهم میکردند، کاهوی مفصلی تهیه کرده، مقداری سکنجبین میپختند و اسباب غذا، از برنج و روغن و سایر مخلفات را جور میکردند. علاقه مردم به این "پیک نیک" بهاری به قدری بود که حتا عده ای صبحانه را هم در خارج از خانه و در کنار جوی آب و دامن سبزه صرف میکردند. روز سیزده برای خانواده ها روز آخر تعطیلات نوروزی به حساب می آمد و باید از فردای آن به سلامتی روانه کار شده و به زندگی عادی خود بازگردند. یکی ازمهمترین کارهای صبح روز سیزده، به آب سپردن سبزه عید بود. این سبزه که بنا به اعتقاد عامه، تمام شر و بدی را از خانه گرفته بود را به آب روان می انداختند و دو مرتبه از روی جوی آب میپریدند و اعتقاد داشتند که ناراحتیها و مشکلات خانه با این سبزه از آنها دور میشود. یکی از اعتقادات بی اساس سیزده این بود که تا ظهر سیزده، به خانه کسی نروند تا با سردی و بی حرمتی صاحبخانه روبرو نشوند، چرا که مهمان در این روز، نحوست سیزده خودش را به خانه دیگران میبرد. محل مناسب برای اطراق کردن مناسبترین محل برای به در کردن سیزده، بیرون دروازه های شهر و در هر زمین سبز و سایه درختی که در نزدیکی آب باشد، بود. در این میان عده ای از افراد نادرست، ناخنکهای فراوانی هم به محصولات باغات میزدند که گاهی به مرافعه شدید ختم میشد و خوشی را از بین میبرد. اما بیشتر روز، پس از رسیدن و نشستن، به ساز و آواز، بازیهای دسته جمعی مانند الک-دولک، جفتک چارکش و چلتوپ میگذشت. هر دسته برای خود ساز و ضربی جور میکرد و یا از مطربهای اجرتی دعوت میکرد و خلاصه دشت و صحرا پر از آواز و ساز و رقص و شادی بود. ناهار روز سیزده غذای سیزده بدر به دو شکل تهیه میشد، یا آنرا در خانه پخته و آماده می کردند، یا با صفای بیشتری در صحرا بار گذاشته میشد. محبوبترین غذا، دمی باقلا، دمی بلغور و آش رشته بود که غالبا نود و لوبیای آنرا در خانه میپختند و سبزی و رشته و مخلفات دیگرش را در صحرا اضافه میکردند تا جا بیافتد. کسانی که دست و دلباز بودند، هرگز هنگام کشیدن غذا "لقمه همسایه" را فراموش نمیکردند و حتا به اندازه یک نعلبکی هم شده از آش خود به همسایه صحرایی خود تعارف میکردند و آنها که خسیس بودند، حلقه وار مینشستند و بدون نگاه کردن به دیگران غذا میخوردند تا مجبور به تعارف نشوند. ![]() سبزه گره زدن خلاصه، با هر گره نیتی کرده و بزرگترین دلهره آنها این بود که مبادا ساقه نازک سبزه پاره شود و حاجتشان روا نشود. گره زدن سبزه در روز سیزده بدر از جمله رسومی بود که تقریبا تمام زنان و دختران، به خصوص دختران دم بخت و خانه مانده را در بر میگرفت و به این شکل انجام میشد که باید دو ساقه سبزه را به هم هفت گره بزنند و نیت بکنند تا حاجتشان روا شود. به همین دلیل در اولین فرصت به میان سبزه ها رفته، دو ساقه آنرا در دست میگرفتند و با خواندن اشعاری، نیت خود را بر زبان می آوردند. در ابتدا واجب بود بگویند "سبزی تو از من- زردی من از تو" و بعد مناسب با حاجت خود اشعاری را زمزمه میکردند که مشهورترین آنها این بود "سیزده بدر/ سال دگر/ خونه شوور/ بچه به بغل" پایان یک روز خوش یکی دو ساعت به غروب مانده، خوش گذرانهای روز سیزده کم کم بساط خود را جمع کرده و زرنگها کمی زودتر از غروب، به سمت خانه حرکت میکردند. ساعات آخر روز که همه با شکمهای پر، بچه های خسته و از حال رفته و بارهایی که دیگر سنگین به نظر میرسید، از تمام روز سخت تر و کندتر میگذشت. بالاخره خانواده ها به خانه رسیده، بچه ها معمولا بعد از خوردن یک قاشق روغن زیتون یا روغن بادام (برای پاک شدن معده از پرخوریهای روز سیزده) به خواب میرفتند و بزرگترها هم خود را آماده روز چهارده فروردین و آغاز کار و کسب میکردند و با امید سالی پر برکت و شاد به استراحت میپرداختند. برای شما هم سالی پر از موفقیت و سلامتی آرزو میکنیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:2 توسط رضا اسکندری |
|
|
بوی باران , بوی سبزه , بوی خاک ,
شاخه های شسته , باران خورده , پاک , آسمان آبی و ابر سپید, برگ های سبز بید , عطر نرگس رقص باد , ای دل من , گر چه -در این روزگار- گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ, |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:51 توسط رضا اسکندری |
|
|
ولی خدائیش حال کردین با این فوتبال روز علی اقا را دیدین چه مریبیگری کرد خوزه مورینیو قراره بیاد شاگردی ولی فکر نکنم علی اقا وقت داشته باشه البته ما هنوز فرصت برای حذف شدن داریم که اون به علی اقای کار کشته می سپاریم ملت هم فعلا الاف علی اقا باشن ببین چه میشه اینده شما چی فکر میکنید شما چه فکر میکنید شاید هم تقصیر اون کمک مربی خارجیه باشه پولش بدین بره بنده خدا را معطل نکنیم نونی واسه چشم براه هاش ببره نشد که نشد ۴ سال دیگه بعدش البته نوبتی باشه نوبت شاه ماهی بزرگ دیگه ای هست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 6:20 توسط رضا اسکندری |
|
|
وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
چقدرحقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند! نه اراده ی دوست نداشتن! نه لیاقت دوست داشته شدن! و نه متانت دوست داشته نشدن! با این حال مدام شعر "عاشقانه" می خوانند!! اینم شعر پر از حسادت ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ م لرزید روزی که تو گفتی اشتباه کردم چگونه آرزوها را به پای تو تبـــــاه کردم دلم پوسید وقتی که تو رفتی و سیاهی ماند تمام وعده های دل ، همه پوچی و واهی ماند میان سیـــل باران مروت ، بی مـــروت گشت بسی خندیدقلب من،که اوهم بی صداقت گشت؟! چه بسیــار نامه هایی که شبـانه زیر و رو کردم برای رفتنـــش هر بار دلیلـــی جستجـــو کردم گهی از عشق عصیانگر به یادش ناســـزا گفتم گهی با قلب ویرانگر به عکسش خیره می خفتم خدا عالم بود ، ناگه ، به قلبم تیــر خشمش دوخت و زان پس شمع او دیگر به پای شمع دیگر سوخت دلـــم نالیـــد از هجرش ، ولـــی دم بر نیاوردم هزاران کس تو را بوسید، ولی من کس نیاوردم تـــو زیبایی اگرچه بـــد ، به عهد بسته می کردی مرا با بی وفایی ها ، ز خود هم خسته می کردی تکــانده پیکر غـــم را کنون بر روح ویــــرانم و زان پس غمکده گشته دل مات و هراسانم میان خاطرات زرد ، نکردم مهـــر او را طـــرد هوای عشق او دارم ، زجان گویم تورا بــــــرگــــــرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:25 توسط رضا اسکندری |
|
|
تو چه میدونی تو دلم چی میگذره ..
....چقدر باید جمله های تکراری برات سرهم کنم تا باورت شه ..شدی برام عین نفس کشیدن .شدی عین درد تو سینم ..
....چقدر باید تمام شبو گریه کنم ..به خدا بگم ..چرا حالا میا د تو رو نشونم بده .. .....چرا حالا که هیچ کاری ازم برنمیاد ..جز سوختنو دیدنت ..اونم چه دیدنی ...؟؟ .....که تو یه لحظه میای لبخندتو به کس دیگه هدیه میکنی ..مزه مزه کردن شیرینی لبخندت با لبای منه ... ...نمیدونی امشب چقدر غم داشتم ..تابشینم همشو بریزم رو دامنت ..تا تو کمکم کنی برام مهم نباشه .. .....اما تو اونقد خسته بودی ..که زود ...خیلی زود تو چشمام خوابت برد ..من داشتم گریه میکردم . .....نشستی ..همونطوری که خواب بودی نشستی رو یه قطره اشکو افتادی تو دامنم .ور داشتمت ..از ته دل ....بوسیدمت ..نمیدونی چقد دوستت دارم ..از غروب به هوای تو اشک بود که از دیده ودلم جاری بود .. .....شاید تو هم اونطرف مثل من بودی ..اخه منو تو جفتمون عاشقیم ....سوختم ..چه سوختنی .. .......کاش بودی شعله میزدی به خرمن دردم .. .....رفتی ..منو نبردی ..رفتی جایی که یه عمر حسرتش مونده به دلم ..نگو نمیشد ..ارزوم بود برم اونجا .. ......ارزوم بود برم باهاشون حرف بزنم .. ..........تو میفهمی دردم چیه مگه نه ؟؟ میدونی این اشکا .واسه تو نیست ..واسه چیز دیگست ..دل بیقراریا ...همش واسه چیز دیگست ..این دوستت دارم گفتنا برای توئه اما نه بخاطر خودت ..بخاطر همونی که مهرتو انداخته تو دل دربه درم...لحظه هام ..ثانیه هام پر شده از تو .... ..........پر شده از حسرت همراهیت ..هربار ازدور میبینمت ..غمت میاد سراغ دلم ...همینجور شعله میندازه .....پر میکشه ومیره ..خبر نمیگیره ببینه با دلم چیکار کرد .. ..................ای خدا چیز قحطی بود دادی ؟؟.. .....مگه اونایی که این حرفارو نمی فهمن ..از رحمتت به دورن ؟؟...به قران قسم نه !! ......خوان محبتت اونقدر گسترده هست که هر ملحدو بی دینی ..هستیش سرشار از عطر خاطرت شه ..اما من هر وقت رسیدم ..دیر بود ..سالها دیر ......دلت نیاد ..بیست سال دعای منو ایتطور بی خیال شی .. ...نخند بهم ..نه به من نمیاد اندازه بیست سال دعا کرده باشم .بزار همشو رو حساب بچگیم .. .....اخه شنیدم دعای بچه ها مستجابه ..چون پاکن .. ...خدا ....اون روزا من دعات میکردم ..یادته ؟؟ ......بچه بودم ..اما حسرتتو داشتم ..یادته ؟؟ ........منو اوردی انداختی گوشه این خونه ..نگهم داشتی که چی ؟؟ ............دونه های اشکمو تسبیح کنی بدی دستم باهاش صلوات بدم ؟؟ .....نه قربونت ..ما که اینکاره نیستیم ..تسبیح باشه دست خودت ..مارو بفرست اونجایی که براش ساختیمون .. ...اون رفته داره اونجا قدم میزنه .....عشق میگیره ..نگاه میکنه ..شعورش رشد میکنه ..اما من ؟؟ .........خوش به حالت ..رفتی ..بعد ازینم بارها میری ..اما من چی ؟؟ ...........خوش به حالت ..حالیته ..ادمی ..حرمت میشناسی ..اما ...من چی ؟؟ .....بشین تماشا کن .... گناهش مالتو ..اگه بهم خندیدن ..گفتن ..دم میزنیو ادم نیستی .. ...به من ربطی ندارها ..گردن خودت ...فردا طلبکار نشی ..نگی ازم نخواستی .. ......دیدی که لحظه هام شد التماست ..کو ؟؟ دست کرمت چرا واسه من بسته شد ..گناهم اگه کردم تقصیر تو بود .. ......اره ..طلب دارم ..مگه نگفتم .منو نزار به حال خودم .....ولم کردی ..ولم کردی ....تو ...تو منو ول کردی ..راضی شدی .. .....از اتیشت سهم داشته باشم ..اما من باهات شریکم ....اونجا ابروتو میبرم ..میگم ..اونقد ازش خواستم نداد ..وقتی هم داد کنارش .....اسیرم کرد .یه کاری کرد هنوز لطفش به دستم نرسیده ..ازم بگیرتش .. ....بی خیال ..تو حال کن ..سلام منم به بچه ها برسون ..بگو یه روز منم میام ..حالا میبینی ..منم میام .. .......بگو نگا نکنن الان به درد پادویی ام نمیخورما ..یه روز بالاخره منم درست میشم . .......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:49 توسط رضا اسکندری |
|
|
فصل شکــــفتن امــروز روز تازه ی گـلها شکفتن است در این کــویـر، وسعت دریا شکفتن است با کاروان سبـزه و گـــل هــمســفر شویم برخیز، فصل رویش و زیبا شکفتن است زیباترین ســرود گـــل انــدیشه ی بـــهـار یک عمر غنچه غنچه نشـستیم در سکوت ایـن درد را علاج ، فقط بــا شکفتن است دارد بهار می رسد از راه ، ای عــزیـــز یک گــام سبز فرصــتمان تا شکفتن است
************************************************ ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ ۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱ ضرب المثل های جالب درباره ازدواجاز ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد. 1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني) 2- مردي كه به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي ) 3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني ) 4- زني سعادتمند است كه مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني ) 5- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي ) 6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي ) 7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني ) 8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني ) 9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي) 10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي ) 11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي ) 12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني ) 13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني ) 14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني ) 15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي) 16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي ) 17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي ) 19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي ) 20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط ) 21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز ) 22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند ) 23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون ) 24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي) 25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك ) 26- با زني ازدواج كنيد كه اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون) 27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت) 28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” كر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس ) 29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( كريستين ) 30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز ) 31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين ) 32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك ) 33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد) 34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” مي شوند و اگر ” بد ” شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي ) 35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن ) 36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سيريوس) 37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك ) 38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر) 39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر) 40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس) 41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور ) 42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط) 43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني ) 44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر) 45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي) 46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر) 47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون ) 48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد) 49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو) 50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي ) 51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي) 52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني ) 53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر ) 54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي ) 55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت ) 56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني ) 57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين ) 58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر ) 60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم فروردین 1388ساعت 1:3 توسط رضا اسکندری |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:13 توسط رضا اسکندری |
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز بهتر از جان فرارسیدن سال نو را تبریك و تهنیت عرض كرده و سالی همراه با سلامتی موفقیت و شادی را برایتان آرزومندم سرسبزترین بهار تقدیم توباد
آوای خوش هزارتقدیم توباد
گویندكه لحظه ای است روییدن عشق
آن لحظه هزاربارتقدیم توباد
ووووووو اما. اس ام اس برو
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم سبزه را با یاد روی سبزه ات سمنو به یاد شیرینی لبخندت سایه دانه به رنگ چشم هایت سرکه با یاد ترشی مهربانیت سیب با یاد تردیه گونه هایت سکه با یاد درخشش قلبت سیر با یاد تندی کلامت با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
سال نو با تو شوق شكفتنه
سلامت سعادت سیادت سُرور سَروری سبزی و سَرزندگی هفت سین سفره ی زندگیتان باد
ای کاش علم اونقدر پیشرفت کرده بود که از طریق sms یه دسته گل سرخ برات می فرستادم ! ای کاش علم اونقدر پیشرفت کرده بود که از طریق sms یه دسته گل سرخ برات می فرستادم !
غروب شد، خورشيد رفت، آفتابگردان به دنبال خورشيد ميگشت. ناگهان ستاره چشمك زد. آفتابگردان سرش را پايين انداخت، گلها هرگز خيانت نميكنند خوشحالم که خوابي عزيزم چون اگه بيدار بودي و مي دونستي از دلتنگي تو خوابم نمي بره حتما خوابت نمي برد فکر کردی یه sms جدیده ؟! یا فکر کردی کارت دارم ؟! یا فکر کردی می خوام خبری بهت بدم ؟! نه بابا ! فقط می خواستم بگم دوست دارم زن از شوهرش ميپرسه: عزيزم، تو منو دوست داري؟ مرد ميگه: خوب معلومه عزيزم، اگه دوست نداشتم، چطور ميتونستم هر شب بيام خونه پيشت، وقت و عمرم رو تلف كنم؟ میگن فردا ساعت ۴ خوشگل ها رو می گیرند تو رو خدا بیرون نرو نمی گیرنت ضایع می شی میدونی این چیه؟ ( ) ( ) ( ) ( ) ( ) ( ) این دل منه که روز به روز برات تنگ تر میشه به غضنفر می گن نظرت راجب 4 معقوله شعور .عقل.فکر و درک چیه؟ می گه ما به اینا می گیم چهار محال بختیاری برا هزارمین بار پرسید: تا حالا شده من دلت رو بشکنم ؟منم بای هزارمین بار به دروغ گفتم نه . هیچ وقت ... تا مبادا دلش بشکنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 5:29 توسط رضا اسکندری |
|
|
بوی یار و این بهار است این بهار آشنا از راه رسید و ما رو دید و با نگاهی عاشق ما شد گفت باورم کن عاشقم من عاشقونه باورش کردم گفت از بهشت عشق چشمات تا قیامت بر نمی گردم
یک شعر از یک دوست عطر باران
یک شعر از سید محمد رضا هاشمی که تقدیم به من کرده میزارم برای دوستانم جان خوش است اما نمیخواهم که جان گویم تو را ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ آنگاه كه بر من تابيدي و در وجودم هبوط يافتي هيچگاه... هيچگاه اينگونه خيالي ز سر نمي گذشت روزي كه ندانسته بر تو دل بندم وبي رحمانه دلت را شكنم كاش آنگاه كه ستاره اي بودي در آسمان آرزوها با دستان پرگناهم تورا به ميهماني اين جهان پرآشوب، با مرمان چركين چشمش دعوت نميكردم و تورا به اين خاك ناپاك نمي آلودم چه بزرگ گنهي است ستاره اي را به خاك آلودن و آسمان را خالي از ستاره كردن و نوراميد را كشتن آه اي آررزوي بر باد رفته مرا بخشاي و قلم عفو بر من كش گرچه روي سياه است و عرق شرم جاري اما چشم به مهرباني بينهايتت دارم هرچند شيره ي وجودم را اين زمين دون و ناپاك در خويش مكيده است و تخم زشتي را در من دوانده و توانم را بريده اما... اما هنوز اندك نايي در بدن دارم و حال تو را بر دوش مي گيرم و مدام،افتان و خيزان با پاي خسته لنگان و لنگان راه آسمان را مي پويم تا دوباره تو را به جايگاه خويش بازگردانم و دوباه بار با نور ابديتت در آسمان تيره بدرخشي و اميد نااميدان شوي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:57 توسط رضا اسکندری |
|
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 0:6 توسط رضا اسکندری |
|
||||||||||||||||
|
سه خصوصيت پسر ايراني: رسال اس ام اس بدون درج شماره یا هر شماره ای كه دوست دارید در پی ازدواج یوزارسیف در بسیاری از مدارس دخترانه عزای عمومی اعلام شد اس ام اس (sms) و آف اونم یه گونی!!! آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم +اس ام اس هاي هاي جديد براي تبريك سال نو 1388 آرزوي 12 ماه شادي 52 هفته خنده 365 روز سلامتي 8760ساعت عشق 525600دقيقه برکت 315300ثانيه دوستي سال نو پيشاپيش مبارک
دو نفر داشتن واسه هم خالی می بستن ،
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:56 توسط رضا اسکندری |
|
|
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در مغازه شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
نمی شود؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:52 توسط رضا اسکندری |
|
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه لبهای من تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد ‚ در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه می جویم در او عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و مال وآبرو او شراب بوسه می خواهد ز من من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را من صفای عشق می خواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را او تنی می خواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او به من میگوید ای آغوش گرم مست نازم کن که من دیوانه ام من باو می گویم ای نا آشنا بگذر از من ‚ من ترا بیگانه ام آه از این دل آه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند چنگ شد در دست هر بیگانه ای ای دریغا کس به آوازش نخواند
عکسهای فوق گرفته شده ازایرانی ایرانی وبلاگ می باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:50 توسط رضا اسکندری |
|
|
انچه مشاهده می فرمائیید نظر لطف دوستانم وخواسته بحقشان بوده واز بنده حقیر خواسته بودند اینگونه در وبلاگ دیارشان نام معلمها ودیگر دوستان عزیز را ذکر نماییم ومن هم بر رسم ادب عین متن نوشته خودشان را مکتوب نموده ام
د معلمهای برمصاد هم بخیر باد . شهید محمود حیدری پور -چبکلی زاده -حمید پیکار - رضا ریشهری زاده -خواجه زاده - مرحوم علی زارعی -اسماعیل زارعی -اکبر مرادی -مجید عبدالعلی پور-بهمن دهقان - خانم زارزاده -خانم بحرینی - خانم پیکار
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 4:58 توسط رضا اسکندری |
|
|||||||||||
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:36 توسط رضا اسکندری |
|
|
نامه عمر به يزد گزد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن
يك سند تاريخي-
ايران ما - آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین عمربن الخطاب از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 4:59 توسط رضا اسکندری |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:10 توسط رضا اسکندری |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:27 توسط رضا اسکندری |
|
|
عرض کردم می خواهم داناترین مردم باشم
عرض کردم ..............همیشه دل من روشن باشد
عرض کردم .............همیشه در رحمت حق باشم
عرض کردم.............. از دشمن به من افتی نرسد
عرض کردم .............. در چشم مردم خوار نباشم
عرض کردم ............... ..عمر من طولانی باشد
عرض کردم ...... ........... .روزی من وسیع باشد
عرض کردم ................. .به اتش دوزخ نسوزم
عرض کردم....... ...گناه به چه چیزی پاک می شود
عرض کردم ...................سنگین ترین مردم باشم
عرض کردم .............. چرده عصمتم دریده نشود
عرض کردم ................... گورم تنگ نباشد
عرض کردم .................. مال من بسیار شود
عرض کردم ............... فردای قیامت ایمن باشم
عرض کردم .....خدای تعالی را در نماز حضور یابم
عرض کردم .................. از خاصان باشم
عرض کردم.................... برایم عذاب قبر نباشد
عرض کردم .............در نامه عمل من گناه نباشد
حضرت فرمود: از خدا بترس
مرگ را فراموش مکن
باخلق خدا نیکی کن
همیشه توکل به خدا کن
پرهیز کار باش
صله رحم کن
همیشه با وضو باش
چشم وزبان خود را ببند
تضرع وتوبه به حال بیچارگی
از کسی چیزی مخواه
پرده عصمت کسی مدر
مداومت کن به سوره تبارک
سوره واقعه هرشب
میان شام وخفتن ذکر خدا کن
در وقت وضوع بسیار دقت نما
در کارها راستی ودرستی پیشه کن
جامه خودرا پاک نگهدار
با پدر ومادر خود نیکی کن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:59 توسط رضا اسکندری |
|
|
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق ****************** نبودش @ ******************** امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 2:45 توسط رضا اسکندری |
|
تقدیم به عزیزانی که به ماسر می زنند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:17 توسط رضا اسکندری |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 6:53 توسط رضا اسکندری |
|
|
به همه بازیکنان تیم وحدت برمصاد تبریک وخسته نباشید می گوئییم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 6:41 توسط رضا اسکندری |
|
|
یکی از قدیمی ترین تیمهای فوتبال که قدمت دیرینه ای در استان بوشهرداشته و دارد تیم وحدت برمصاد است این تیم پس از خیانت دست خیانتکار طبیعت از هم پاشید اما بعد از گذشت مدت کمی از انجا که نام این تیم وحدت بود بار دیگر با اتحاد ویکپارچگی در دیار مفتون قد علم نمود والبته از همت برمصادی های دیار مذکور نباید گذشت به سادگی که هم چنان در این دیار بزرگی میکنند وبودنشان را به رخ می کشند این تیم در سال در سالی که مزین بود به نام اتحاد ملی باردیگر با نایب قهرمانی خود یکبار دیگر نام دیار من را زنده نمود که جا دارد قهرمانی این تیم به همه هم ولایتی های عزیز تبریک عرض نمایم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 6:35 توسط رضا اسکندری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا به من فرصتی ده برای جبران گناهانم من اکنده از گناه فقط امید م به لطف تواست
وانچه حقیقت است اینکه اساسا تمام دنیا ازمایشگاه است وانسان هر قدمی که بر می دارد در حال ازمایش است دوست داشتم هویتم را به گونه ای به کشورم معرفی کنم ومناسبترین ابزار دردست را وبلاگ شخصی ام دیدم که امیدوارم بتوانم به بهترین نحو ممکن برمصاد را به ایران معرفی نماییم برمصاد زمانی قانون گرم محبت وصفاوصداقت بود زمانی که اب از چاه نان از گندم همان زمین نه کسی شوق شهرنشینی داشت نه کسی حرص ریاست تا زمانی که جاری بود رود خروشان دوستی در دلها یکی از بهترین دیارهای دنیا بود اما به ناگاه همه چیز ویرانه شد سیل اومد مردم کشت خونه ها را به تل خاکی مردم اواره زنها رابی شوهر پدرها را بی فرزند عزا .......عزا...................به تمام معناویرانشد وفقط مانده دیوارهای مدرسه و بهداری و دیگر هیچ ولی دل انجاست زادگاه انجاست یکدم ما نیستیم جدا تفریگاه ما انجاست وهر ساله می رویم |
| آرشیو موضوعی |
|
دنیای من مینویسم از دیار م در عصر دیجتال استان بوشهر دشتی |
|
RSS
|